من پیر سال و ماه نیم؟!

خرید بک لینک
بازگشتیم به سر خط. باز هم من و بغل بغل کار نکرده. باز هم من و همت دون و آرزوهای بزرگ. باز هم حسرت خوردن بر زندگیای بعد از این همه تقلا هنوز از آن خودم نشده. باز هم تلاش برای فراموشی تنهایی. باز هم برنامهریزی برای یک هفته و یک ماه و یک سال آینده و قیدش را زدن. باز هم تسکین پیدا کردنهای شبانه با دیدن سریال و خیاموار دمغنیمتشماری(بیآنکه بدانی چگونه غنیمت بیماریش)

***

آن بخشی از من که با فلانی و فلان کار میکند عذابم میدهد. نامختار و زیردست و عاجز نشان میدهم. بلهقربانگوی آدمهای کم و کوچیکی که صدایش دورتر از دایرهشان نمیرود و خیال آفاقگشایی دارند. حتما به زودی این لکهی ننگ را از نامم میزدایم. نه کارش را دوست دارم نه جانکندنهای بینتیجهاش را.

***

اتفاقی چشمم خورد به شطحیاتی که برای مونامی سالهای بیخبری نوشته بودم، دم عید ۹۵. دلم به حال خودم سوخت که آن زمان به جوانی بینوا پز قلبی که هیچوقت مال من نشد را دادم. پز آدمی را که هیچ آرزویی برای جوانیم نگذاشت. حقا که آن روزها زیباترین تجربهها بود و زود از کفم رفت، دریغا که نه تنها رفت بلکه نابودم کرد. احمقم جلوه داد و ذلیلم نمود. تا داغ پشت داغ آید و تو در امان نباشی.

تا زندَه ای دِل بی کَسِن...

ما را در سایت تا زندَه ای دِل بی کَسِن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1397 ساعت: 15:39

صفحه بندی