***
آن بخشی از من که با فلانی و فلان کار میکند عذابم میدهد. نامختار و زیردست و عاجز نشان میدهم. بلهقربانگوی آدمهای کم و کوچیکی که صدایش دورتر از دایرهشان نمیرود و خیال آفاقگشایی دارند. حتما به زودی این لکهی ننگ را از نامم میزدایم. نه کارش را دوست دارم نه جانکندنهای بینتیجهاش را.
***
اتفاقی چشمم خورد به شطحیاتی که برای مونامی سالهای بیخبری نوشته بودم، دم عید ۹۵. دلم به حال خودم سوخت که آن زمان به جوانی بینوا پز قلبی که هیچوقت مال من نشد را دادم. پز آدمی را که هیچ آرزویی برای جوانیم نگذاشت. حقا که آن روزها زیباترین تجربهها بود و زود از کفم رفت، دریغا که نه تنها رفت بلکه نابودم کرد. احمقم جلوه داد و ذلیلم نمود. تا داغ پشت داغ آید و تو در امان نباشی.
تا زندَه ای دِل بی کَسِن...ما را در سایت تا زندَه ای دِل بی کَسِن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 52